.........کوچولوی عزیز

عیدی مامان و بابا به فرزند گلمون

مامان جان سلام لباسی که خریدم رو دوست داری . این اولین سالیه که رفتم خرید و احساس کردم تو میخوای پا تو دل مامان بزاری ،بعد تصمیم گرفتیم برات یه لباس خوشگل بخریم قربون اون پاهای ریزت برم . امیدوارم از عروسکایی که مامان هم برات درست کرده خوشت بیاد میخوام تمام اتاقتو با این عروسکا تزیین کنیم . مامانی قرار شده اردیبهشت بیای تو دلم ق ول بده که این دفعه پیش مامان میمونی وسفت بغلش میکنی . داریم لحظه شماری میکنیم . راستی عزیزم چیزی تا رسیدن بهار نمونده که انشالله بهار زندگی ما هم میشه . مامان و بابا عیدو بت تبریک میگن امسال سال پر برکتی برای ماست چون تو میخوای ...
25 اسفند 1390

ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا

فعلا دلتنگی و بی قراری تنها نصیب من از همه ی زیبایی توست از همه بوییدن و بوسیدن توست  سهم من از دوری تو دلتنگی به اندازه دریاهاست نگاهی تاریک به شب های بی انتهاست حق من نیست لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند  ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا اما اما اما می دانم این روزها هم می گذرند ولی من به این سادگی از این روزهای تلخ نمی گذرم از این دلواپسیها ، گریه و اندوهها  نمی گذرم........     ...
2 اسفند 1390

بیدار شو

  بیدار شو، خورشید سوزان! دیگر وقت خواب نیست                                                  باید بیایی تا جهانم را روشن کنی. دیگرنخواب، و پرتو افشانی کن                                     برقص بگذار نورت در جهان تار...
29 بهمن 1390

پسرم

پسرم وقتی که تو دنیا میای به دلم رنگ جوونی میزنی پسرم وقتی میای با خنده هات، خونه دلم را آروم می کنی پسر پسر زندگیمون و پر می کنه به غیر تو از خدا چیزی نمی خواهیم خونه خالی خونه سرد ، خونه سرد و سوت و کور ، به امید داشتن تو این برامون سنگ صبور بابا ...
18 بهمن 1390

آهای آدمها

آهای آدمها می دونید زندگی یعنی چی؟ باهم بودن و برای هم تپیدن  یا بی تفاوت از کنار هم گذشتن شایدم همش کنایه و تکه انداختن  ... آخه چی بگم    به کی بگم خسته شدم از دست آدما   اصلا درکت نمیکنن   به دادت نمیرسن فقط عذابت میدن   نیش میزنن   خلاصه دل میشکنن اونم اساسی ازتلف کردن عمرم به خدا خسته شدم یک نفر نیست که ساده دل و صادق باشد وای! از اینهمه تزویر و ریا خسته شدم     نه زمین جای من ونه آسمان را خواهم چه بگویم که من از ارض وسما...
18 بهمن 1390

مامانی بیا دیگه

سلام مامانی الان که اینجا خیلی سرده  مامانی اگه بیای باهم برف بازی میکنیم وادم برفی درست میکنیم   اخی فکر میکنم تو اون سرما داری چی میکشی انشالله که حالتون خوب باشه.   خودتون رو گرم نگهدارید مامانم دیگه فکر نمیکنی وقتشه بیای ، فکر نمیکنی مامانی از اینکه نمیای پیشش چقدر داره زجر میکشه مامان نکنه اونجا جات خیلی خوبه یا دوست نداری از پیش خدا جون بیای؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مامان جون من که هر چی از خدا میخوام یک کمی سرش شلوغه جوابم رو نمیده میشه تو ازش بخوای که بیای پیش مامانی تو اگه بخوای اصرار کنی میشه چون تو پاکی و پیش خدا عزیزی براش بگو مامان دیگه بی تو نمی خواد زنده باشه بی تو دیگه نمی خواد ...
16 بهمن 1390