دعای اخر سال
دعا کردم که امشب بارون بیاد
که اندوه نبودنت از یادم بره
نمیترسی که همین شعرها شاید شبی بغض منو بشکنه
اخه چقدر دیر کردی که دنیا اینقدرداره زود میگذره
اگه پیشم بودی زمزمه ام برای تو اومدن بهار نو
بوی جان می آید اینک از نفس های بهار
دستهای پر گل اند این شاخه ها ؛ بهر نثار
یکی بود, یکی نبود. پیر مردی بود به نام عمو نوروز که هر سال روز اول بهار با کلاه
نمدی, زلف و ریش حنا بسته, کمرچین قدک آبی, شال خلیل خانی, شلوار قصب و گیوه تخت
از کوه راه می افتاد و عصا به دست به سمت دروازه شهر می آمد...
اما دخترکم بهارکم ،پسرکم سنبلکم
اخه چقدر نذر کردم که صاحب فرزندی بشیم
ولی دیدی امسال دیگه رسید به اخرش
بازم چشمای من داره ،دیدن تو رو آرزو میکنه
دوباره دیدن جواب ازمایش وجود تو رو تو اردیبهشت آرزو میکنه
گلکم ،سال جدید سال اژدهاست نقاشی یک مادر در انتظار
میدونستی نگار من اژدها اخر ارزوهای بی انتهاست

ارمغانی میاره میدونم دل مامان و بابا رو شاد میکنه میدونم
حرف اخرو تو این اخر سالی میزنم تا که خدا و بنده خدا گوش بکنه
خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال از گذشته خود افسوس نخورند . . .
انتهای کلام من:
ای که هر کس گذری از این دل ما میکنی دعایی هم بدرقه راه من کنید

دعای اخر سال
