.........کوچولوی عزیز

دعای اخر سال

1390/12/26 3:33
نویسنده : مادر
314 بازدید
اشتراک گذاری

دعا کردم که امشب بارون بیاد

که اندوه نبودنت از یادم بره

نمیترسی که همین شعرها شاید شبی بغض منو بشکنه

اخه چقدر دیر کردی که دنیا اینقدرداره زود میگذره

اگه پیشم بودی زمزمه ام برای تو اومدن بهار نو

 

 

بوی جان می آید اینک از نفس های بهار

 

دستهای پر گل اند این شاخه ها ؛ بهر نثار

 

یکی بود, یکی نبود. پیر مردی بود به نام عمو نوروز که هر سال روز اول بهار با کلاه
نمدی, زلف و ریش حنا بسته, کمرچین قدک آبی, شال خلیل خانی, شلوار قصب و گیوه تخت
 از کوه راه می افتاد و عصا به دست به سمت دروازه شهر می آمد...

اما دخترکم بهارکم ،پسرکم سنبلکم

اخه چقدر نذر کردم که صاحب فرزندی بشیم

 ولی دیدی امسال دیگه رسید به اخرش

بازم چشمای من داره ،دیدن تو رو آرزو میکنه

دوباره دیدن جواب ازمایش وجود تو رو تو اردیبهشت آرزو میکنه

گلکم ،سال جدید سال اژدهاست نقاشی یک مادر در انتظار

میدونستی نگار من اژدها اخر ارزوهای بی انتهاست

ارمغانی میاره میدونم دل مامان و بابا رو شاد میکنه میدونم

حرف اخرو تو این اخر سالی میزنم تا که خدا و بنده خدا گوش بکنه

 

خداوندا تقدیر دوستان را در سال آینده به گونه ای قرار بده که در پایان سال از گذشته خود افسوس نخورند . . .

انتهای کلام من:

ای که هر کس گذری از این دل ما میکنی دعایی هم بدرقه راه من کنید 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

يك دوست
15 فروردین 91 21:49
عزیزم آهنگ صدایت با به دنیا آمدنت زیباترین ترانه زندگي مادرت ، نفس هایت تنها بهانه نفس کشیدنش و وجودت تنها دلیل زنده بودنش است ، پس با او بمان تا زنده بماند. تولدت مبارک