.........کوچولوی عزیز

نیایش

1391/1/30 13:03
نویسنده : مادر
371 بازدید
اشتراک گذاری


خدایا بگو ابر بباره میخوام جون بگیرم 
دوباره جون میگرم اروم اروم ونم نم 

اگه بارون بباره میسازم اشیانه رو تن سخت جنگل

خدایا اگه بارون بباره 

شکوفه میزنه وجودم
توا ین روز و روزگارم 
 
بگو بازم بارون بباره 
بارون با اشکام یکی بشه 
کسی نبینه تهی شدن وجودمو 
دیگه لبخند من شبیه هق هق شده 
 
اما خدایا چه احساس قشنگی تو قلبم تو رو دارم 
ارومم میکنه فقط یاد و خاطر تو وقتی شبی  تاریک

میان بودن و نابودن امید فردائی

هراسی می رباید خواب از چشمت کسی ،

خورشید و صبح و نور را در باور روح تو می خواند

و هنگامی که ترسی گنگ می گوید؛

رها گردیده ، تنهایی و شب تاریکی اش را، بر نگاه خسته می مالد

طلوع روشن نوری به پلکت ، آیه های صبح می خواند

کلام گرم محبوبی

کمی نزدیک تر از یک رگ گردن،

به گوشت با نوای عشق می گوید:

غریب این زمین خاکی ام ، تنها نمی مانی


پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)

مامان الی
30 فروردین 91 12:42
سلام نظر دادم اومد؟؟؟؟