نیایش
خدایا بگو ابر بباره میخوام جون بگیرم
دوباره جون میگرم اروم اروم ونم نم
اگه بارون بباره میسازم اشیانه رو تن سخت جنگل
خدایا اگه بارون بباره
شکوفه میزنه وجودم
توا ین روز و روزگارم
بگو بازم بارون بباره
بارون با اشکام یکی بشه
کسی نبینه تهی شدن وجودمو
دیگه لبخند من شبیه هق هق شده
اما خدایا چه احساس قشنگی تو قلبم تو رو دارم
ارومم میکنه فقط یاد و خاطر تو وقتی شبی تاریک
میان بودن و نابودن امید فردائی
هراسی می رباید خواب از چشمت کسی ،
خورشید و صبح و نور را در باور روح تو می خواند
و هنگامی که ترسی گنگ می گوید؛
رها گردیده ، تنهایی و شب تاریکی اش را، بر نگاه خسته می مالد
طلوع روشن نوری به پلکت ، آیه های صبح می خواند
کلام گرم محبوبی
کمی نزدیک تر از یک رگ گردن،
به گوشت با نوای عشق می گوید:
غریب این زمین خاکی ام ، تنها نمی مانی

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نیایش 
